جمعه ۲۷ فوریهٔ ۲۰۰۹

42) سال 54 سال مرگ صفحه و گرام (تقديم به نازي)

نوش آفرين ، ليلا فروهر و زنده ياد ويگن

نوش آفرين و زنده ياد ملوك ضرابي



با توجه به علاقه و پيگيري زياد نازي عزيز ، اين پست را خارج از برنامه و زودتر آپ كرديم.

هفته نامه جوانان در شماره مخصوص سيزده نوروز 1355 خود ، گزارش جالبي بشرح زير بچاپ رسانيده است :


سال 54 را خوب بخاطر بسپاريد . سالي كه خيلي از شگفتيها را بهمراه داشت ، گور خيلي از شگفتيها نيز بود. سال 54 سال مرگ صفحه و گرام نيز بود .
در سال 54 خوانندگان زيبا ، خوش صدا ، محبوب و جواني به ميدان آمدند كه حتي يك صفحه نيز از آنها چاپ نشد.
شايد سالها پيش وقتي خواننده اي بدون صفحه معرفي ميشد كم ارزش و گمنام مينمود ولي سال 54 از اين جهت نيز سال شگفتي بود چون خوانندگان محبوب مردم حتي يك صفحه هم نداشتند .

خواننده با تيراژ صفحه

زماني خواننده را با تيراژ صفحاتش ميشناختند ، به او ارج ميگذاشتند ، قرارداد ميبستند ، به عروسي ، جشن وراديو تلويزيون فرا ميخوانند . ولي حالا چي ؟ صفحه در سال 54 رسما درگذشت و گرام به ديار فراموشي رفت. راستي چرا؟ مسلما برايتان جالب خواهد بود از زبان بديع زاده قديميترين خواننده صفحه دار ماجراي مرگ صفحه و گرام را بشنويد .

بديع زاده ميگويد

بديع زاده ميگويد صفحه وگرام در ايران دو دوره متفاوت داشته است. يكزمان صفحه بعنوان يك پديده نوظهور و تشريفاتي به ايران آمد وحتي نطق مظفرالدين شاه در افتتاح مشروطيت به روي صفحه ضبط شد و يك زمان ديگر خوانندگان معروف زمان ، خود راهي اروپا و هندوستان شدند تا صداي خود را در صفحه پر كنند .
در دوره اول در حقيقت صفحه لوله اي مدور بنام استوانه بود و سپس اين اختراع دل انگيز بصورت صفحه مدور كامل شد.
زماني كه صدا بوسيله استوانه ضبط ميشد مردم بخواننده اي كه صفحه داشت در اصطلاح ميگفتند صدايش رفت توي لوله ... بعضيها هم ميگفتند كه نطق مظفرالدين شاه پادشاه قاجار نيز روي همين استوانه ضبط شده و هنوز هم موجود است و بايد ذكر كنيم كه اينهم از اختراعات اديسون بود.

از هشتاد سال پيش

تولد صفحه و گرام در ايران را بايد از حدود 80 سال پيش بحساب آورد. خيال نكيند كه در ايران صفحه و گرام ساختند . نه . بلكه خوانندگان آنزمان را به روسيه ، تفليس و ماكو بردند و صفحاتي از آنها تهيه ديده وبه ايران فرستادند.
از جمله هنرمنداني كه صفحاتشان منتشر شد ميتوان از طاهر زاده ، سيد احمد خان سارنگ ، سيد حسين قراب (جد پرتو خواننده كنوني) ، رضا قلي خان ، محمد خان (محمد بلبل) نام برد.
نوازنده هاي معروفي چون درويش خان (تار) ، يعقوب خان فلوتي ، نايب اسدالله (ني) ، و باقر خان(كمانچه) نيز اين جمع را همراهي نمودند.
صفحاتي كه از همين هنرمندان تهيه شد خيلي بزرگ ، سنگين و كلفت و يك طرفه بود ولي بهر حال براي مردم علاقه مند به موسيقي جالب و اعجاب آور بود.

گرام هشتاد سال پيش

گرام هشتاد سال پيش هيچگونه شباهتي به اين گرامهاي امروزي نداشت ولي بهر حال گرام بود . بوق ، هندل ، سوزن و مقداري پيچ و مهره وفنر مواد اوليه اين گرام بود . جوان امروزي از ديدن گرام و صفحه ديروزي كلي خنده اش ميگيرد ولي بهر حال براي آنزمانها شگفت آور و جالب بود . اين وضع البته تا سال 1300 ادامه يافت تا اينكه پاي چند كمپاني صفحه وگرام به ايران باز شد. كمپانيهايي چون يوليفون فرانسوي كلمبياي آمريكايي كه البته مديران آنها عرب و اروپايي بودند.
من از جمله اولين خوانندگاني بودم كه در ايران صدايم به روي صفحه آمد همراه من قمر ، ملوك ضرابي ، اقبال السلطان ، پروانه (مادر خاطره پروانه) ، زهرا معروف به زهرا سياه نيز آمدند.
قمر اولين زن محبوب درآواز بود كه صدايش صفحه شده وبا اقبال زيادي نيز روبرو گرديد.

250 هزار تيراژ

بديع زاده گفت :شايد برايتان عجيب باشد ولي در همان 55 سال پيش نيز صفحه تيراژ عظيمي داشت و به عقيده من حكومت طلايي صفحه در همان زمان بود چون بعدها اين دوران تجديد نشد .
صفحه جلوه گل من در تيراژي برابر 250 هزار نسخه در تمام كشور پخش شد كه براي كمپانيها عجيب و پر بهره بود.
اين صفحه ها كه البته خيلي بزرگ ، تا اندازه اي كلفت و سنگين بودند به قيمت 12 ، 15 و بالاخره 25 ريال به فروش ميرفتند.
دو سه سالي اين وضع ادامه يافت و صفحه رواج خوبي داشت و گرام در فرمهاي مختلف به خانه ها راه يافت . البته هنوز هم گرام هندل دار وبوقي بود.
بعضي حساسيتها و تعصبات باعث شد كه صفحه و گرام در مسير تازه اي قرار گيرد و بهمين جهت از تعداد خواننده ها كاسته شد و مسئولين كمپاني صفحه ديدند با دو سه خواننده در ايران ماندن صرف ندارد و بهمين جهت باروبنه را جمع نموده و راهي ديار خود شدند.
البته چون صفحه و گرام كم كم جاي خود را باز كرده بود مسئولين كمپاني به تهران آمده و خوانندگان روز از جمله من و ملوك ضرابي را براي تهيه صفحات تازه به بيروت ولبنان بردند.
لازم به ياد آوري است كه اقبال السلطان از جمله خوانندگاني بود كه در دو دوره صفحه و گرام فعاليت داشت و گاه باهم با كمپانيها قرار داد ميبستيم كه نمونه اش در سال 1307، قرارداد 30 صفحه جديد را منعقد نموديم.
ما وقتي به خارج ميرفتيم در مدت دو سه ماه حدود 20 صفحه آماده كرده و باز ميگشتيم و البته بابت هر صفحه به ما دو ريال پورسانتاژ ميدادند كه اين پورسانت ضابطه اي نداشت يعني ما نميتوانستيم حق خود را بگيريم و هميشه سرمان كلاه ميرفت و اين كلاه تنها ارثيه اي بود كه براي خوانندگان بعد بر جاي ماند. آهنگهاي معروف من در آنزمان جلوه گل ، مرغ بي آشيان و بالاخره سه تا آواز در بيات ترك ، سه گاه و ماهور به روي صفحه آمده و با اقبال عمومي روبرو شده بود كه البته جنس اين صفحه ها دوام خوبي نداشته و زود بلا استفاده ميگرديدند.
بعد از سفر بيروت ولبنان ما به دعوت كمپاني ادئون به آلمان رفتيم . چند ماهي مهمان بوديم و هفته اي سه چهار صفحه تهيه ديديم.
در اين سالها كم كم گرام فرم تازه اي يافته و وبوق جاي خود را به يك نوع بلندگو داده بود ولي هندل هنوز پابرجا، خود نمايي ميكرد.

خوانندگان دوره ديگر

خوانندگاني كه در اين زمان صفحاتشان مورد توجه مردم قرار ميگرفت تاج اصفهاني ، اديب خوانساري ، روح انگيز ، روح بخش ، قمر و ملوك ضرابي بوند كه سالها در اوج باقي ماندند و ما به چشم ميديديم كه مردم به صفحه و گرام عادت كرده و هر روز علاقه و توجه نشان ميدهند و بهمين جهت در بهبود جنس صفحه ، كوچك نمودن آن ، فرم و شكل تازه گرام و تكميل آن كوششهايي بعمل آمد .
اين دوران طلايي ناگهان در سال 1319 به سراشيبي سقوط افتاد.
در اين سال راديو افتتاح شد . مردم خود را با پديده تازه اي روبرو ديدند كه زنده تر از گرام وصفحه بود . ما كم كم مرگ اول گرام وصفحه را به چشم ميديديم و عجيب اينكه تلاش كمپانيها براي بهبود صفحه و زيبا نمودن ظاهر گرام نيز بي ثمر افتاد.
من عقيده دارم كه گرام و صفحه با افتتاح راديو اولين مرگ را بچشم خود ديدند ولي بقول عده اي اين يك مرگ خفيف بود كه مدتي بعد زندگي دوباره يافت. مردم كه برنامه هاي زنده و پراشتباه و نارساي راديو را در سالهاي نخست ميشنيدند ناگهان به فكر گرام و صفحه افتادند و بهمين جهت ما باز هم تولد گرام وصفحه را جشن گرفتيم .
در همين سالها ما براي تهيه صفحه و اجراي برنامه هايي به هندوستان رفتيم و در راديو دهلي و سفارت ايران به كمك و لطف سفير ايران برنامه هاي موفق ارائه داده و با دست پر بازگشتيم و ديديم كه باز هم صفحه و گرام جان تازه اي يافته است.
حالا زمان، زمان خوانندگان جديد و تازه نفس بود. خوانندگاني چون دلكش ، منوچهر شفيعي ، بهرام سير ، قاسم جبلي وبالاخره بنان ، فاخته اي و مرضيه كه هر كدام در زمينه هاي مختلف فعاليت پرثمري داشتند . صفحات اين چهره هاي پرتوان و محبوب ركورد شكن و عجيب بودند . اين صفحه ها همراه با گرامهاي جديد نه تنها براي خوانندگان محبوبيت و شهرت همراه داشت بلكه توجه مردم را نيز بر مي انگيخت.
چند سال بعد ما شاهد درخشش چهره هاي ديگري در موزيك بوديم . كم كم نوبت تازه نفسها از جمله داريوش رفيعي ، ويگن ، منوچهر ، گلپا ، ايرج ، روانبخش ، الهه ، عارف و حميرا رسيد . من در ميان خوانندگان بدون اغراق با 500 صفحه يك ركورد دار هستم و فكر ميكنم من هنوز اين ركورد را حفظ نموده ام . لازم است ياد آور شوم كه حدود 20 سال پيش كم كم در ايران كمپانيهاي صفحه داخلي داير شد كه بيشتر در خيابان لاله زار متمركز بودند. از جمله اين كمپانيها ، كمپاني رويال بود.
در سال 1335 كه راديو شروع به ضبط نوار نمود ناگهان ما متوجه شديم كه خطر بزرگ ديگري در راه است . گرچه هيچگاه خواننده و آهنگساز در فروش صفحه بهره اي نگرفتند. چون صاحبان كمپاني تاجراني زرنگ و حسابگر بودند و بارها آهنگ و ترانه هاي تازه ما را صفحه كردند و بدون اجازه پخش نمودند و ما وقتي شكايت مينموديم تنها با 200 يا 400 تومان مجبور به عقب نشيني بوديم.
بديع زاده ميگويد در ايران اشخاصي را ميشناسم كه نفيس ترين كلكسيون صفحه را دارند ولي چه فايده؟ ديگر گرام و صفحه بخاك سپرده شدند .

آماري كه داريم

طي تحقيقاتي كه ما كرديم در طول 15 سال گذشته حدود 15 كمپاني صفحه بر موزيك ايران حكومت داشتند كه با آمدن نوار كاست اكثريت كامل آنها تعطيل شدند .
تا نيمه سال 53 نيز صفحه و گرام نيمه جاني داشت چون وزارت دارايي با يك بورس مالياتي و قانوني توانسته بود رنگ تازه اي به آن بزند ولي وقتي نوار كاست چون يك غول از راه رسيد ديگر آن نيمه جان نيزبه مرگ كامل كشيد و حتي گرام اتوماتيك 12 صفحه استريو فونيك چند باند نيز نتوانست نظرها رابه خود جلب كند . ديگر صفحات رنگارنگ و قشنگ نيز نتوانست بازار تازه اي بيابد .
خوانندگاني چون گوگوش ، عارف ، ويگن ، ايرج ، گلپا ، حميرا كه با تيراژ چند ميليوني صفحه سالها درخشيده بودند در سال 53 وسرانجام در سال 54 با تاسف فراوان ، مرگ صفحه و گرام را ديدند .
ديگر برايتان عجيب است كه باور كنيد حتي نوش آفرين و ستار ، مرتضي وليلا ، ابي و شهرام و ديگران يك صفحه ندارند . اين تازه نفسها حتي نتوانستند در تشييع گرام و صفحه شركت كنند .
در حاليكه در سراسر دنيا هنوز صفحه و گرام ارج وقربي دارد ، در ايران ما فاتحه گرام وصفحه را نيز يكسال است خوانده ايم.

خوانندگان چه ميگويند؟

نوش آفرين ميگويد : خيلي دلم ميخواست روزي صدايم به روي صفحه ضبط شود . دلم ميخواست كلكسيوني از صفحات خود داشته باشم ولي افسوس كه حتي نتوانستم يك صفحه داشته باشم .
شاهرخ ميگويد : اين همه دويديم تا خود را به جمع تششيع جنازه صفحه برسانيم ولي حيف كه دير آمديم .
افشين مقدم ميگويد : من دلم خوش است كه در ميان تازه نفسها دو سه تا صفحه دارم ولي چه فايده ؟ حالا كه آينده را روشن ميبينم ، حالا كه آهنگهايم مورد توجه مردم است ديگر صفحه اي نخواهم داشت . نوار كاست متعلق به خواننده نيست نوار كاست بجاي يك يادگار ، يك مجموعه ، يك بيماري است.
ستار محبوب جوانها ميگويد : همه نوارها تسخير غوغايي حتي يك صفحه را هم ندارند . او ميگويد افسوس كه دير آمديم كاش راهي براي زنده نمودن صفحه پيدا ميكرديم.
شهرام خواننده جوان ميگويد : اخيرا دستگاهي آمده كه ضبط صوت ، راديو ، تلويزيون و گرام را دسته جمعي دارد ولي جالب اينكه تنها گرام غريب و تنهاست چون صفحه اي وجود ندارد كه به رويش بگذارند.
بتي ميگويد: منهم يك صفحه دارم و كاش اينگونه غم انگيز مرگ صفحه رانميديدم.
عارف ميگويد: باور كنيد قلبم از اين مرگ غم انگيز صفحه در هم فشرده ميشود ... چه روزهاي طلايي و قشنگي بود ... حالا ديگر هيچكس نميتواند به روي نوار احساس مالكيت بكند تنها صفحه بود كه به خواننده غرور ميداد.
باتشكر فراوان از جليل عزيز جهت ارسال عكس زيباي سه نفره

شنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۰۹

41) نوش آفرين و فريدون خشنود زوج سينمايي ميشوند؟

ديواركوب فيلم فرار از حجله


نوش آفرين در هفته نامه اطلاعات بانوان


هفته نامه جوانان در مهر1354 (شماره 466) گزارشي با عنوان فوق ، بدين شرح بچاپ رسانده است :



شايع است كه نوش آفرين خواننده تازه نفس و فريدون خشنود آهنگسازش در فيلمي همبازي ميشوند.
نوش آفرين كه حدود يك سال پيش ناگهان از بازيگري دست كشيده و به همراهي خشنود خوانندگي را بطور جدي آغاز كرد دو باره به بازي در فيلم دعوت شده و جالب اينكه فريدون خشنود را نيزبراي ايفاي نقش مقابل وي برگزيده اند .
در تهيه سناريوي فيلم و موزيك متن آن فريدون از هم اكنون دست بكار شده و تدارك خوبي ديده است ولي خودش زياد در آن رغبتي نشان نميدهد . در حاليه نوش آفرين فقط در صورتي راضي به شركت در فيلم شده كه خشنود حتما در آن نقش حساسي داشته باشد.
بهر حال منتظر ميمانيم تا دستپخت ايندو را در زمينه سينما نيز ببينيم.

اشارات :

* فيلم فوق هيچگاه ساخته نشد و نوش آفرين و خشنود در هيچ فيلم مشتركي شركت نكردند. مدت كوتاهي پس از چاپ اين گزارش ، نوش آفرين بازي در اولين فيلم پس از خواننده شدنش را آغاز كرد. اين فيلم قاصدك نام داشت كه در آن با سعيد راد همبازي شد.


* پوستر فوق ، ديواركوب فيلم فرار از حجله ، آخرين فيلم نمايش داده شده ازنوش آفرين پيش از شروع خوانندگي است. جالب است بدانيد كه هنرپيشه اول مرد اين فيلم منوچهر طايفه برادر امير جعفري بازيگر كنوني تلويزيون است.

با تشكر زياد از جليل عزيز جهت ارسال عكس زيباي نوش آفرين


پنجشنبه ۵ فوریهٔ ۲۰۰۹

40) نوش آفرين و ليلا فروهر از گوگوش پيش افتادند. (2)

نوش آفرين

رامش

ليلا فروهر و ديناميك در هفته نامه اطلاعات هفتگي - 1354


ادامه پست 39

ديناميك رقيب جدي

در كنار اين جنجالها و رقابتها كه همگي خواه و ناخواه بنفع شهرت گوگوش تمام ميشد عده اي در صدد پيدا كردن رقباي تازه براي وي برآمدند و اول بار محمد كريم ارباب ، ديناميك را يافت . دختري كه شبيه گوگوش ميخواند ، خوشگل بود و ميتوانست رقيب خطرناكي باشد.
چند ماه شبانه روز ديناميك تحت نظر اساتيد موزيك آواز و رقص تعليم ديد و در ضمن دورادور همه حركات صدا و زير وبم هنر گوگوش را فرا گرفت و ناگهان ارباب با يك جنجال و تبليغات غول آسا ديناميك را روي صحنه آورد.
جالب اينكه وقتي خود گوگوش نيز به ديدن برنامه ديناميك نشست از تعجب خيره و مات ماند و با حالت بغض آلود و پرگريه محل اجراي برنامه را ترك گفت.
اولين ضربه ارباب كاري بود و همه گفتند كه گوگوش تازه اي آمده و فائقه آتشين بايد ديگر از اين پس رقيب تازه نفس ، زيبا و خوش صداي خود راتحمل كند . عجيب اينكه بعد ازمدتي ، ديناميك با حركات گوگوش و ترانه هاي گوگوش يكنواخت شد و خود ديناميك نيز در اين رقابت احساس خفقان مينمود و ميخواست خودش باشد ... ديناميك نه گوگوش دوم . ارباب كه نقشه خود را باشكست روبرو ديد دوباره به سراغ گوگوش آمد.

رامش و ديگران

البته در همين سالها ، نارملا ، ليدوش و چند چهره ديگر براي رقابت با گوگوش به ميدان آمدند و حتي عده اي سعي فراوان نمودند كه از رامش ، گوگوش تازه اي بسازند كه البته نه رامش رضايت داد و نه مردم پسنديدند و ديديم كه رامش در رديف ديگر براي خود دوستداران فراواني دست وپا كرد و حتي براي گوگوش رقيبي شد نه شبيه او.
البته عده اي ميگفتند كه رامش راه خودش را ميرود و گوگوش هم راه خودش را ... هيچكدام براي هم خطري ندارند چون هيچ چيز شبيه بهم ندارند.
بعد ارباب به حمايت از نلي پرداخت و ديناميك را تقويت نمود ولي فايده اي نداشت . هر تازه وارد خوش صدا و زيبايي خيلي زود در برابر گوگوش مقاومت خود را از دست ميداد و ناچار براه خود ميرفت.

روزهاي تزلزل

اگر چه جنجالهاي چك و غيره براي گوگوش بازهم پشتوانه اي بود اما طلاق او ، روابط كشدار طولاني و بدون ازدواج با بهروز ، مشكل و مساله كامبيز ، علاقه و رو كردن گوگوش به سينما ، طرز رفتار گوگوش در روي صحنه و هنگام روبرو شدن با مردم ، اختلاف نظر با گردانندگان برنامه هاي تلويزيوني كه موجب قطع برنامه گوگوش شد ، همراه با عوامل كوچك و مستعد ديگر موقعيت سوپراستار بزرگ را به خطر انداخت بطوريكه حتي در آمد برنامه هاي گوگوش از محل عروسي و كاباره به شدت متزلزل شد و حتي شايع است كه خانه شخصي وي نيز در گرو بانك است.

سر وكله دو رقيب جوان

در همين زمان بود كه نوش آفرين و ليلا فروهر دو چهره جوان 18 و 16 ساله وارد صحنه خوانندگي شدند . ايندو هم شش تا هشت سال از گوگوش جوانتر بودند و هم پرشورتر .از نظر چهره و صدا نيز سخت مورد پسند نسل جوان . اما هيچكس تصور نميكرد آنها بتوانند گوگوش را از صدر پايين بكشند ولي يكروز مسئولين قسمت هابي باكس در حاليكه از تعجب مات و مبهوت بودند به قسمت هنري مجله اطلاع دادند كه پس از هشت سال كه روزانه تا سيصد عكس رنگي و سياه وسفيد گوگوش پست ميكردند ، حالا روزانه پنجاه عكس درخواستي از گوگوش دارند و در عوض روزانه در حدود سيصد عكس ليلا و نوش آفرين را پست ميكنند.

اخطار به گوگوش

اين پيروزي شگفت انگيز در حقيقت موضوع تازه اي نيست . هميشه در كارهاي نمايشي و هنري جوانترها مي آيند و انظار را بخود جلب ميكنند .
يك ضرب المثل قديمي ميگويد هر كسي پنج روزي نوبت اوست ، اما اين بدان معني نيست كه گوگوش ازصحنه و معركه كنار رفته است . گوگوش مقداري از محبوبيت خود را به سينما منتقل كرده ، با ازدواج رسمي با بهروز به مخالفت خانواده ها پايان داده و در جشنهايي كه در دو سه هفته اخير برگزار شده مثل روزهاي اول هم مجلس آرايي ميكند و هم با مردم خوش وبش ميكند و اينها مجموعه تلاشي است كه گوگوش در ميدان رقابت و براي تجديد شهرت عظيم گذشته ميكند . در حقيقت حضور دو رقيب جوانتر يك اخطار براي گوگوش محسوب ميشود آيا گوگوش ميتواند اين دو رقيب را از كرسي اول پايين بكشد ؟... بايد منتظر آينده بود.



قابل توجه دوستان عزيز بازديد كننده:

بدليل فيلتر شدن وبلاگ در بسياري از نقاط كشور آدرس ما به
تغيير پيدا كرد .

البته تا همه دوستان خبردار شوند اين جايگاه هم بروز خواهد شد.



سه‌شنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۰۹

39) نوش آفرين و ليلا فروهر از گوگوش پيش افتادند (1)

(گوگوش كوچولو)

( گوگوش نوجوان)
(گوگوش در روزهاي شهرت روز افزون)


نوش آفرين و ليلا فروهر روجلدي هفته نامه اطلاعات هفتگي - 28 آذر 1354



مجله جوانان درتاريخ 24 آذر 1354 گزارشي با عنوان فوق منتشر ساخت كه در طول دو پست خدمتتان تقديم ميشود:

براي اولين بار پس از هشت سال كه گوگوش در صدر جدول محبوبترين خوانندگان زن ميدرخشيد و در هر ماه ، هر نشريه طبق تقاضاي علاقه مندانش چندين عكس رنگي و مصاحبه از او چاپ ميكرد ، و از طرفي هر رقيبي در مقابلش ظاهر ميشد بسرعت منكوب محبوبيت وي ميگرديد دو خواننده جوان و تازه نفس نوش آفرين و ليلا فروهر جلوي وي قد علم كرده و موقعيت و محبوبيت وي را جدا تهديد ميكنندو در بسياري از موارد طبق آماري كه قسمت عكس مجله جوانان ميدهد از گوگوش پيشي گرفته اند و به اينترتيب به افسانه شكست ناپذير بودن گوگوش پايان ميدهند.

قسمت عكس چه ميگويد؟

خوانندگان عزيز ما حتما متوجه شده اند كه در طول دو هفته گذشته غير از مجله جوانان كه هميشه عكسهاي رنگي خود را بر اساس آمار درخواستي تنظيم ميكند ، مجلات هفتگي ديگر نيز عكسهاي پياپي از ليلا و نوش آفرين چاپ ميكنند اما مهمترين مساله اين است كه طبق گزارش هابي باكس مجله جوانان كه روزانه هزار عكس از هنرمندان و ورزشكاران براي درخواست كنندگان ميفرستند در طول دو ماه اخير براي اولين بار مردم عكسهاي اين دو چهره جديد را بيشتر از عكسهاي گوگوش ميخواهند، درحاليكه در تمام هشت سال گذشته هيچوقت هيچ خواننده يا حتي هنرپيشه اي ياراي رقابت با گوگوش را نداشت.

گوگوش چگونه ساخته شد ؟

گوگوش در حقيقت يك خواننده 26 ساله با 24 سال سابقه خوانندگي است.
گوگوش 2 ساله وقتي روي صحنه آمد و بقول خودش با فشار و زور پدر آواز خواند و رقصيد ، كم كم آب ديده ، مقاوم و همه فن حريف شد.
گوگوش كه سالها روي صحنه ، از درون پاچه گشاد شلوار پدرش صابر آتشين بيرون آمده و هوراي جمعيت را بر انگيخته بود بقول صابر، بعدها صدها شلوار براي باباش خريد كه ياد آن خاطره ها را زنده كند.
گوگوش كم كم راه به سينما يافت و با اولين فيلمش بيم و اميد شهرتي تازه يافت و آن قالب كافه اي خود راشكست.
حالا ديگر آهنگسازان نيز با رغبت برايش آهنگ ميساختند و كاباره ها برايش سر و دست مي شكستند و جالب اينكه محمد كريم ارباب از اولين كساني بود كه با گوگوش قرارداد بست . البته در اين زمان هنوز گوگوش يك خواننده همه گير و محبوب نبود و بهمين جهت راهي يه راديو تلويزيون نداشت و بقولي برايش اجراي برنامه در تلويزيون آرزو بود.

اولين عكس رنگي در مجله جوانان


در اين روزها كه گوگوش دختر تازه سال و 16 ساله اي بود مجله جوانان بعنوان اولين نشريه قدم پيش گذاشت و عكسي رنگي از او روي جلد و مطالب و عكسهاي ديگري درون مجله چاپ كرد و ناگهان همين عكس و مطالب ، هياهويي براه انداخت و گوگوش مورد كنجكاوي و سئوال مردم قرار گرفت و كم كم راديو تلويزيون نيز با جرات ، اورا به اجراي برنامه دعوت نمودند.
اقدام مجله جوانان ، اجراي برنامه در راديو و تلويزيون ، گوگوش را به شاهراه شهرت و محبوبيت رهنمون شد ولي هنوز تا مقام يك ستاره پردرخشش و محبوب راه درازي داشت.
صابر همه تلاش و همت خود را بكار انداخته و بقولي بيش از اين در چنته نداشت و البته تا همين مراحل نيز بايد گفت صابر دست مريزاد.

عشق جنجالي

يك ملاقات پرشور بين گوگوش و محمود قرباني در دانسينگ هتل ميامي عشق جنجالي و سپس ازدواج پرسرو صدايي را بدنبال داشت.
محمود قرباني براي گوگوش همسر هنرمند ، زيبا و خوش صداي خود برنامه تازه اي ريخت و او را همراه خود به اروپا كشانيد و قراردادهايي نيز منعقد نمود كه از گوگوش يك خواننده بين المللي بسازد . عكس رنگي گوگوش بر پشت جلد مجلات خارجي نقش زد . صداي گوگوش با دو ترانه انگليسي از راديوهاي كشورهاي اروپايي پخش ميشد و گوگوش كه شخصا استعداد فراواني در گرفتن صحنه داشت روزبروز جنجاليتر راه پيروزي خود را ميكوبيد . اما رقابت محمد كريم ارباب كاباره دار معروف تهران كه ميخواست از اين بت محبوب بهره برداري تجاري بكند و خريد همه چكهايي كه گوگوش بعنوان تضمين بدهي ميامي امضا كرده بود او را مجبور كرد به تهران بازگردد و در اين زمان كشمكش چك و سفته ، رقابت بين مياميباكارا ، اختلاف محمود و گوگوش بعنوان زن و شوهر موجب شد كه گوگوش كليه فعاليتهاي بين المللي خود را تعطيل كند و از طرفي زمزمه جدايي را سر دهد و عده اي شايع كنند كه گوگوش بخاطر عشق از شهرت جهاني گذشته است.



ادامه دارد

با تشكر ويژه از دوست عزيزم شايان جهت ارسال عكسهاي زيباي گوگوش