جمعه ۲۱ نوامبر ۲۰۰۸

28) حقيقت يا جنجال مطبوعاتي ؟

گوگوش (روجلدي مجله ستاره سينما 16 فروردين 1353)

(1) نوش آفرين

(2) نوش آفرين


(3) نوش آفرين

(4) نوش آفرين و فريدون خشنود

(5) نوش آفرين و فريدون خشنود


مطبوعات پيش از انقلاب بويژه در چند سال آخر همانند همه مطبوعات جهان به انتشار اخبار پشت پرده هنر؛ بسيار ميپرداختند . اخبار هنري هنوز در سرتاسر جهان علاقه مندان فراواني دارد و خبر نگاراني كه در بدست آوردن خبرهاي جديد درباره مسائل خصوصي زندگي هنرمندان تواناتر باشند از بهترين دستمزدها بهره مند ميشوند. پس از انقلاب در كوتاهترين مدت ، برنامه جلوگيري از فعاليت بسياري از هنرمندان پيش از انقلاب در دستور كار مسئولين آنزمان قرار گرفته و بدنبال آن پرداختن به اخبار هنري حتي در مورد زندگي هنرمنداني كه اجازه فعاليت داشتند بسيار محدود گرديد .
در زمان پيش از انقلاب نيز حرف و حديث در مورد اخبار يا بقول معروف شايعات هنري زياد بود. عده اي از افراد معتقد بودند كه اينگونه خبرها توسط باندهاي مافيايي هنري و يا مطبوعاتي و حتي سياسي ساخته و پرداخته ميشوند و از پايه و اساس درستي برخوردار نيستند. مثلا در مورد حمايت زياد مطبوعات از نوش آفرين ، ليلا فروهر و شهره در سالهاي آخر پيش از انقلاب ، عده اي عقيده داشتند كه نفوذ محمود قرباني در مطبوعات باعث اين حمايت شده و محمود از اين نفوذ براي ساختن چهره هاي جديد جهت رقابت با گوگوش استفاده ميكند وبسياري از شايعات پيرامون اين سه چهره را جنجالهاي هنري و دروغ ميدانستند و يا مثلا عده اي جنجال چكهاي بي محل گوگوش را صرفا بهانه اي جهت مطرح ماندن گوگوش در صدر اخبار هنري ميدانستند و بر اين اعتقاد بودند كه تمام سر و صداهاي بپا شده در مورد اين چكها ؛ حتي مطرح شدن احتمال زنداني شدن گوگوش در تيترجرايد كشور تماما برنامه ريزي شده و نمايشي بوده است.
بهر حال سالها گذشته و هنوز كه هنوزه تمام حقايق بر علاقه مندان اينگونه اخبار روشن نشده است . بعنوان مثال بسياري از مردم هستند كه هم طلاق اول و هم طلاق دوم گوگوش را طلاقهاي سياسي ميدانند كه تا كنون از افراد درگير در اين ماجراها تنها محمود قرباني ادعا داشته كه در طلاق وي از گوگوش ردپاي سياسيون هم وجود داشته و بقيه تا كنون سكوت كرده اند. در هر حال خبري كه در اين پست از مجله جوانان امروز به تاريخ 20 مرداد 1354 ارائه شده است نيز از جمله خبرهايي بود كه عده اي از مردم و مطبوعاتيها آنرا نمايشي خواندند و مدعي بودند كه مجله مذكور صرفا جهت جنجال سازي وتبليغات براي خبرنگاران خود ، اين خبر را به چاپ رسانده است:

در بامداد چهارشنبه نوش آفرين خواننده جوان مادرش را از دست داد . مرگ مادر براي هر انساني در هر سن و مرتبه اي يك فاجعه است و يك دختر جوان بار سنگيني اين فاجعه را بيشتر از هر عضو خانواده حس ميكند اما كار خوانندگي و صحنه فاجعه نمي فهمد. آن قصه معروف را شنيده ايد كه يك كمدين در حاليكه فرزندش مرده بود ناچار و گريه كنان به روي صحنه رفت تا به مردم بگويد كه فرزندم مرده است و نميتوانم امشب شما را بخندانم اما مردم گريه او را بحساب هنرمندي اش گذاشتند و در حاليكه او فرياد ميكشيد باور كنيد طفلم مرد ، مردم برايش دست ميزدند ... و نوش آفرين در اولين شب مرگ مادر ناچار و به احترام كساني كه براي ديدن برنامه اش به كاباره آمده بودند به روي سن رفت تا برنامه اجرا كند اما بار فاجعه سنگين بود و از همان لحظه اول به گريه افتاد . خبرنگار عكاس ما مصطفي كاوياني كه در ميامي حضور داشت وقتي ديد نوش آفرين گريه ميكند دوربينش را متوجه او ميكند اما قضيه به گريه كردن تمام نميشود و ...

(1) نوش آفرين همينكه به روي صحنه ميرود اندوه مرگ مادر را در برابر تماشاچيان بيشتر حس ميكند و با اشك آغاز ميكند :
يه روزي وقتي كه كوه قهوه اي – چشماشو به روي دنيا وا ميكرد – وقتي كه شب سياه صبح خاكستري رو صدا ميكرد

(2) نوش آفرين قدرت ايستادن ندارد اما با ناله ميخواند :
وقتي كه روز خودشو تو رگ شب رها ميكرد – يه مسافر غريب دل به دريا زد و از جاده گذشت

(3) نوش آفرين ميكروفن را به زمين مياندازد اما هنوز هم صداي لرزان او شنيده ميشود و تماشاچيان بتصور اينكه او ترانه را با احساستر اجرا ميكند برايش كف ميزنند:
همه پنجره هاي بسته رو به روي روشني روز واگذاشت – رفت و رفت تا كه رسيد به شهر عشق اما ديد كه آدما سنگي شدن – همه رنگين كمونا اسير بيرنگي شدن

(4) و سيل اشك و اندوه مرگ مادر و سفر يك مسافر غريب به جاده هاي ناشناخته دنياي ديگر نوش آفرين را در هم ميفشارد و آهنگسازش بروي صحنه ميدود :
دل سپرد و تن سپرد و جون سپرد اما هيچكي بسراغش نيومد

(5) نوش آفرين از صحنه خارج ميشود اما گويي هنوز صداي غم گرفته او در گوشها ميپيچد:
خسته بود حسي نداشت تا كه پلي روي شهر آرزوها بزنه ...
در پی چاپ این خبر و بدنبال تحلیلهای متفاوت مردم و مطبوعاتیون ؛ مجله جوانان در شماره هفته بعد خود (27 مرداد 1354) چنین نوشت:

مجله ما در قلب هموطنان عزیزمان جای دارد پیر و جوان دختر وپسر غنی و فقیر همه جوانان را پسندیده اند و فروش سرسام آور مجله که مطلقا از کادر مجلات بومی خارج شده و در کادر فروش بین المللی قرار گرفته باعث آن شده که هر حادثه و خبر و هر کار مجله جوانان مورد بحث و گفتگو قرار گیرد . یادمان هست در آغاز فعالیت سرویس خبرنگاران فوق العاده که خبرنگاران ما کارهای قهرمانی عجیبی را شروع کردند خیلی از خوانندگان عزیز ما میگفتند این عملیات مال خبرنگاران آمریکایی و اروپایی است و از ایرانی برنمیاید اما وقتی خبرنگاران ما موفق شدند چندین قاتل و مجرم را بدام قانون بیاندازند تازه متوجه شدند که ایرانی چیزی از آمریکایی و اروپایی کم ندارد و فقط باید در یک مدیریت صحیح بفعالیت بپردازد . چنانکه اکنون در سطح کشور ما نیز نمونه مدیران تحصیلکرده خارجی بوفور یافت میشود.
روزیکه ما اعلام کردیم هیچ خبری را بدون عکس چاپ نمیکنیم همه میگفتند مگر میشود برای هر خبر و حادثه ای عکس گرفت نمیتوانید از عهده اش بر بیایید اما امروز ما این نوع روزنامه نویسی قرن نوزدهم را به خاک سپرده ایم و شما هم خبر و حادثه ای را نمیبینید که در مجله جوانان عکس نداشته باشد و خلاصه در هر رشته ای اندک اندک خوانندگان عزیز ما متوجه شدند که با یک روزنامه نویسی کاملا پیشرفته روبرو هستند.
این صحبتها رابرای این کردیم که این هفته وقتی عکسهای جالب ما از ماجرای گریه کردن و اشک ریزی یک خواننده بنام نوش آفرین روی صحنه کاباره منتشر شد بازهم عده ای تلفن میزدند که آقا این عکسها را شما ساخته اید قبلا با نوش آفرین قرار و مدار گذاشته اید مگر عکاس شما جن است که همه جا حضور داشته باشد و این عکسهای بسیار روشن وجالب را بگیرد .... ما به این دسته از خوانندگان عزیز میگوییم و اطمینان میدهیم که مجله ما هر هفته آنقدر خبر وعکس و حا دثه دارد که ناچار 12 صفحه مطلب اضافی داریم که نمیدانیم با آنها چه کنیم و احتیاجی به ساخت وپاخت نداریم و الحمدالله حادثه سازان در محافل هنری کم نیستند که ما بی سوژه بمانیم در ثانی چرا وقتی خبرنگاران عکاس خارجی از افرادی که خودکشی میکنند و خودشان را از آسمانخراشها پرتاب میکنند و آنها عکس میگیرند و الحمدلله در مطبوعات ما هم ریز و درشت چاپ میشوند هیچکس به آن حضرات ایراد نمیگیرد که چطور شما خبر دار شدین که این آقا قصد خودکشی داشته ولی اگر یک عکاس ایرانی چنان کاری بکند هزار جور از او ایراد وبهانه میگیرید؟ نه عزیزان ما ؛ حداقل در مجله جوانان عکاسان ما دارای چنان قدرت و تحرک ضربتی شده اند که میتوانند با همکاران خارجي خود رقابت کنند ؛ شما هم اگر همیشه طبق دستور مجله دوربین را یدک بکشید ؛ در روز یکی دو تا از اینگونه حوادث عجیب و غریب میتوانید ضبط کنید و به ما بفروشید .شب حادثه کاویانی ما در میامی بوده دوربین هم در اختیار داشته طبعا وقتی مثل سایرین میبیند که نوش آفرین در حال گریه میخواند شم خبرنگاری او را متوجه میکند که باید خبری باشد وشروع به عکسبرداری میکند کجای این قضیه از نظر یک عکاس زرنگ که در حساسترین لحظات از وقایع بزرگ خبری عکس میگیرد غیر ممکن جلوه میکند ... ما بارها به شما توضیح داده ایم که سازمان مجهزی در خدمت مجله جوانان است . دوستان عزیز شما حق دارید وقتی نظیر چنان کارها را در جای دیگر نمیبینید؛ تعجب کنید ولی مجله جوانان به سادگی ؛ تنها در لندن مرکز انتشار بزرگترین مطبوعات جهان بیش از چند هزار نسخه فروش میکند مگر آنجا هر نشریه ای را قبول میکنند مگر اینکه جامه واقعی بر تن داشته باشد؟ ...

جالب است كه كمتر از يك ماه بعد در تاريخ 14 شهريور 1354 مجله اطلاعات هفتگي كه آنهم همچون جوانان از گروه مجلات موسسه اطلاعات است؛ اينچين نوشت:

نوش آفرين دو هفته پيش در حالي براي اجراي برنامه به روي صحنه رفت كه از درد شكم بخود ميپيچيد ، اما تلاش كرد خود را طبيعي نشان دهد كه هيچكس متوجه نشد تا آنكه به روي صحنه در حين اجراي برنامه توان از دست داد و بر زمين غلتيد ... به مجرد افتادن نوش آفرين بر كف صحنه برنامه موزيك قطع شد و بيدرنگ او را به بيمارستان بردند . در بيمارستان پزشكان پس از معاينه دريافتند كه او دچار آپانديسيت شده است و بيدرنگ او را تحت عمل جراحي قرار دادند... در جريان عمل پزشك بيهوشي متوجه شد كه لازم است لوزه هاي نوش آفرين هم كه چركي شده است عمل شود. بهمين جهت پس از بهبودي او بعد از عمل آپانديسيت ؛ لوزه هايش را هم عمل كردند و هفته گذشته او بيمارستان را ترك گفت.


اشارات:

* با توجه به دو خبر فوق نوش آفرين ميبايست در فاصله حدودا دو هفته بدو دليل متفاوت (غم از دست دادن مادر و بيماري) بر روي سن كاباره افتاده باشد. اين موضوع عجيب بنظر نميايد؟

* نوش آفرين در مصاحبه هاي سالهاي اخير خود به مادرش سلام ميرساند و در كنسرت سال 82 خود در دبي از حضور مادرش در ميان تماشاچيان خبر داده است . حال اگر خبر قديمي مجله جوانان امروز صحت داشته باشد شايد خانم فوت شده نامادري او بوده و يا اگر مادر حقيقيش بوده خانمي كه در حال حاضر از او نام ميبرد نامادري اوست. عجب معمايي شد؟؟؟


شنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۸

27) ترانه شناسي (راهبه)

نوش آفرين


ليلا كسري (هديه)

نام ترانه : راهبه
شاعر : ليلا كسري
آهنگساز : فريدون خشنود

متن ترانه :

با تو ميام راه اگه بي عبوره
جاده سنگي اگه سوت و كوره
ماه اگه نيست ابر اگه هست چه بيمي
تو خستگيها دل من صبوره
با تو ميام با تو ميام تا غرور
با تو ميام با تو به فرداي نور
واي اگه فردام مثل ديروز بشه
راهبه ميشم تو كليساي دور
نفس گلي با همه عطرهاي پاك
روح بهاري توي ذرات خاك
بغض زمين تو نفسات وا ميشه
با تو از آشوب زمستون چه باك
من شبو از جاده جدا ميكنم
مهتاب شبهاي بيابون ميشم
من تو رو تا قصر خدا ميبرم
قصه ي اعجاز سليمون ميشم
با تو ميام با تو ميام تا غرور
با تو ميام با تو به فرداي نور
واي اگه فردام مثل ديروز بشه
راهبه ميشم تو كليساي دور

عطر گل ياسو به شب ميبرم
تا بريزم تو تن شب بوي تو
تا ننشينه رو تنت شبنمي
چتر موهامو ميكشم روي تو
با تو ميام با تو ميام تا غرور
با تو ميام با تو به فرداي نور
واي اگه فردام مثل ديروز بشه
راهبه ميشم تو كليساي دور

با مني و مثل هياهوي عشق
همسفر لحظه فريادمي
با تو ميام با تو كه تكرار من
خاطره ي لحظه ي ميلادمي
با تو ميام با تو تكامل مياد
تو تب عرفاني انديشه ام
بي تو مثل جنگليهاي وحشي
دربدر غربت هر بيشه ام
با تو ميام با تو ميام تا غرور
با تو ميام با تو به فرداي نور
واي اگه فردام مثل ديروز بشه
راهبه ميشم تو كليساي دور



اشارات:

* زنده ياد ليلا كسري در فروردين 1318 در تهران متولد شد. ليلا بعد از پايان تحصيلات متوسطه به انگلستان رفت و از كالج كينگز انگلستان ليسانس علوم اداري و زبان و ادبيات انگليسي گرفت. او همكاري با مطبوعات را حدودا از سال 1334 با مجله اميد ايران آغاز كرد و سالها براي مجله روشنفكر و اطلاعات بانوان مطلب تهيه مينمود و اولين شعرش در سال 1337 در مجله اطلاعات بانوان به چاپ رسيد . او با مجلات فردوسي و خوشه هم همكاري پيدا كرده و اشعارش را براي اين مجلات ميفرستاد .همچنين در ديدارهاي هفتگي مجله فردوسي حاضر ميشد و اشعار جديدش را براي همكاران ميخواند.
كسري از طريق روزنامه نگاري در دولت اعتباري پديد آورده و به استخدام پتروشيمي در آمد.
اولين كتاب شعر منتشر شده از وي يك پاييز و دو بهار نام دارد . در سال 1348 مجموعه شعري از او بنام فصل مطرح نيست انتشار يافت كه اين كتاب بعنوان كتاب شعر برگزيده سال انتخاب شد و بخاطر اين كتاب در سال 1349 برنده جايزه شعر تلويزيون شد كه اين جايزه را بطور مشترك با منوچهر آتشي از آن خود كرد.
ليلا كسري در سال 1354 به پيشنهاد فريدون خشنود به ترانه سرايي روي آورد و اولين ترانه اش با نام دعاي سحر و با صداي شاد روان هايده ضبط شد. تا پيش از انقلاب 57 ليلا ترانه هاي ماندگار و زيبايي براي آهنگهاي خشنود سرود كه توسط خوانندگان مختلف منجمله نوش آفرين ، نسرين ، مهستي ، هايده ، ابي ، ستار و گلپا اجرا شدند.
ليلا پس از انقلاب به آمريكا مهاجرت كرد و در لوس آنجلس اقامت گزيد و در آنجا هم به ترانه سرايي ادامه داده و نام هنري هديه را براي خود برگزيد. او در طول فعاليتش پس از انقلاب عمده فعاليت خود را بر روي همكاري با هايده متمركز كرد بطوريكه بسياري از ترانه هاي اجرا شده توسط هايده بعد از انقلاب از سروده هاي اوست و هايده از دوستان نزديك و صميمي او بشمار ميرفت.
ليلا سالها دچار بيماري سرطان بوده و با اين بيماري دست و پنجه نرم ميكرد و سرانجام در فروردين 1368 ، در سن 50 سالگي چشم از جهان فرو بست. هجوم بيماري سرطان به شدت او را نحيف كرده بود بطوريكه وي در اواخر عمر خود پس از جراحيهاي متعدد به مدد صندلي چرخدار حركت ميكرد. چند ماه پيش از فوت ليلا مراسم بزرگداشتي براي او با حضور پروين اباصلتي (سردبير مجله بانوان) ، ايرج گرگين ، هما سرشار و... برگزار گرديد كه هايده نيز چند ترانه از سروده هاي وي را در اين مراسم اجرا كرد. نزديكان هايده پس از مرگ اين آوازه خوان عنوان كردند كه هايده پس از مرگ ليلا كسري بسيار افسرده و مغموم شده بود و فقط چند ماه پس از مرگ ليلا او نيز به ابديت پيوست. ترانه قلبم گرفت از آخرين سروده هاي ليلا است كه با اجراي زيباي هايده جاودانه شد. روح هر دو هنرمند فقيد شاد.

از ترانه هايي كه ليلا كسري براي خوانندگان ديگر بغير از نوش آفرين سروده ميتوان به اين ترانه ها اشاره كرد:
شاخه نبات ، غم دنيا ، كي مياد ، عطر بهار ( زنده ياد مهستي ) – رنگين كمون روزگار ، برج بلور ، گلهاي انار ، تو برام هميشه باش (نسرين) – هراس ، صداي زنگوله ها ، سپيد و سياه ، گل ناز (ستار) – احساس زن ، يواشكي (شهره) – دعاي سحر ، خراباتي ، مهربون من ، شب عشق ، اي خدا ، سلام ، دستاي تو ، دل ديوونه ، اشاره ، آشيونه ، سوگند ، سياه چشمون ، نرگس شيراز ، اسير تو ، قلبم گرفت ، قصه من ، باده فروش ، واي بحالش (زنده ياد هايده) – دل غافل ، حضرت آدم (زنده ياد ويگن) – شبگرد (گلپا) – شب مرد تنها ، غريبه ، قاصد ، كلبه من ، قصه عشق (ابي) – سفر ، نماز (معين)

* در مورد ترانه راهبه ، ليلا كسري چنين ميگويد:

در سال 1354 كه جهت معالجه به پاريس رفته بودم نزديك يك كليسا راهبه ها را در آمد وشد ديدم و در همان موقع جرقه نوشتن ترانه راهبه در ذهنم زده شد.


بعقيده ما كه ترانه راهبه يكي از زيباترين وشايد زيباترين ترانه نوش آفرين است تا نظر شما چه باشد؟


دوشنبه ۱۰ نوامبر ۲۰۰۸

26) دعواي نوش آفرين وليلا فروهر

نوش آفرين و ليلا فروهر

نوش آفرين و ليلا فروهر

نوش آفرين و ليلا فروهر ، خوانندگي حرفه اي را تقريبا همزمان ( زمستان 1353 ) و در سنين كم ( نوش آفرين در 18 سالگي و ليلا فروهر در 15 سالگي ) شروع كردند.
جالب است كه شروع فعاليت هنري آنها بر روي صحنه نيز از كاباره ميامي آغاز گشت.
مديريت كاباره ميامي با محمود قرباني و برادرش بود . محمود قرباني همسر اول گوگوش بود كه در طول سالهاي آخر انقلاب و بويژه پس از جدايي از گوگوش خوانندگان زيادي را مورد حمايت قرار داده و جايشان را در دنياي موسيقي تثبيت نمود ، بطوريكه بسياري از آنها هم اكنون از مشهورترين خوانندگان موزيك پاپ هستند . از ميان آنها علاوه بر نوش آفرين و ليلا فروهر ميتوان از داريوش ، مرتضي ، ابي و شهرام شبپره ، شهره و شهرام صولتي نام برد.
پيش از جدايي از گوگوش محمود قرباني عمده فعاليتش را در سرمايه گذاري هنري بر روي گوگوش متمركز كرده بود و قصد جهاني كردن گوگوش بعنوان يك هنرمند بين المللي را داشت كه تا مراحلي نيز اين پروژه بطور موفقيت آميز پيش رفت كه پس از طلاق آندو نيمه تمام رها شد.
با توجه به موارد فوق نوش آفرين و ليلا فروهر هنرمنداني بودند كه هم در مطبوعات آنزمان عكسهاي مشترك زيادي را بخود اختصاص داده بودند و هم گزارشهاي زيادي مبني بر قهر و آشتيهاي مكرر آنها به چاپ ميرسيد .

گزارش زير كه در هفته نامه اطلاعات هفتگي20 تير 1354 با عنوان بالا به چاپ رسيده ، نمونه اي از آنهاست:


معمولا در كاباره ها يك گروه موزيك وجود دارد كه با تمام خوانندگاني كه اركستر اختصاصي ندارند همكاري مينمايند. دو خواننده جوان ليلا فروهر و نوش آفرين نيز از جمله كساني هستند كه از اين گروه موزيك استفاده ميكنند اما براي اينكه مشتريان كاباره متوجه نشوند كه آنها از گروه موزيك عمومي استفاده ميكنند ، دو سري لباس به رنگ سبز و قرمز تدارك ديده اند تا هر كدام از اين دو خواننده وقتي روي صحنه ميروند گروه موزيك با يك رنگ لباس با آنها همكاري كند. چند شب پيش نوش آفرين كه براي تماشاي برنامه در سالن كاباره نشسته بود ميبيند ليلافروهر گروه موزيك با لباس سبز را كه مخصوص نوش آفرين است به روي سن آورده و اين موجب دلخوري و عصبانيت او ميشود و همانجا پشت سن ميرود و به ليلا فروهر پرخاش ميكند . ليلا فروهر نيز در مقام پاسخگويي بر ميآيد تا اينكه محمود قرباني از راه ميرسد و ايندو نفر را باهم آشتي ميدهد و به اعضاي اركستر هم تذكر ميدهد كه از اين پس رنگ لباس را حتما رعايت كنند.

یکشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۸

25) ترانه شناسي (گريز) - (پرستش)


نوش آفرين در دو نما از موزيك ويديوي پرستش (شوي تلويزيوني رنگارنگ 1355 )


مينا اسدي




نوش آفرين در دو نما از موزيك ويديوي گريز (شوي تلويزيوني رنگارنگ 1355)


نام ترانه : گريز

شاعر : مينا اسدي

آهنگساز : فريدون خشنود

يه روزي وقتي كه كوه قهوه اي ، چشماشو به روي دنيا وا ميكرد
وقتي كه شب سياه ، صبح خاكستري رو صدا ميكرد
وقتي كه روز خودشو تو رگ شب رها ميكرد
يه مسافر غريب ، دل به دريا زدو از جاده گذشت
شهر تنهايي رو زير پا گذاشت
همه ي پنجره هاي بسته رو ، به روي روشني روز وا گذاشت
رفتو رفت تا كه رسيد به شهر عشق ، اما ديد كه آدما سنگي شدن
همه رنگين كمونا اسير بيرنگي شدن
دل سپردو تن سپردو جون سپرد
اما هيچكي بسراغش نيومد
هر چي خوبي كرد جوابش بدي بود
هيچ دلي با خوبي آشنا نبود
ديگه اون مسافر شهر بدي ، دل نداشت تا كه به دريا بزنه
خسته بود حسي نداشت تا كه پلي روي شهر آرزوها بزنه
يه روزي وقتي كه كوه قهوه اي ، چشماشو به روي دنيا وا ميكرد
وقتي كه صبح سفيد ، خودشو تو رگ شب رها ميكرد
اون مسافر زدو از جاده گذشت
چشماشو به روي عشق بستو گريخت
رو بسوي شهر تنهايي گذاشت
آدماي سنگي رو با بديهاشون جا گذاشت
واسه ي رسيدن به آدما ديگه دستو پا نكرد
رفتو پشت سرشو نگا نكرد


نام ترانه : پرستش

شاعر : مهدي لواساني

آهنگساز : فريدون خشنود

تو گل شقايقي چيدني هستي
يه سئوال خوبو پرسيدني هستي
حرفي هستي كه نبايد به كسي زد
تو حقيقتي پرستيدني هستي
قصه ي قشنگ يك ترانه اي تو
غزلي بلندو عارفانه اي تو
ديدنت زيارت خانه كعبه
علت بزرگ هر بهانه اي تو
تويي اعتقاد من به مذهبم
لحظه گفتنو اصل مطلبم

اسم تو زينت هر انجمنه
عشق تو طلسم هستي منه
منم اون زائر سرسپرده اي
كه به فكر لحظه رسيدنه
به فلك رسيده آوازه تو
عاشقم من عاشق تازه تو
چه قشنگه به تن خاكي من
جامه اي بلندي اندازه تو
تويي اعتقاد من به مذهبم
لحظه گفتنو اصل مطلبم

اشارات :

* مينا اسدي نویسنده ،روزنامه نگار، شاعر و ترانه سرا در اسفند 1322 در شهر ساري ، استان مازندران متولد شد.
او ليسانسيه روزنامه نگاري از دانشكده عالي علوم ارتباطات تهران است. در حال حاضر او ساکن كشور سوئد در شهر استکهلم است و در نوشتن مقالات و
سرودن اشعار مخصوصا با مضامين سياسي و اجتماعي همچنان فعال است.
از آثار او ميتوان از كتابهاي دريا پشت ترديدهاي توست ، بي عشق بي نگاه ، با بچه هاي تبعيد ، حوا و من ، ميخواهم به شانه ي تو باز آيم ، درنگی نه . که درندگان در راهند ، از ميان گمشده ها ، از عشق چيزي با جهان نمانده است نام برد.

برخي از ترانه هاي مينا براي ديگر خوانندگان عبارتند از :

تو بارونی ( رامش ) ، زندگی یه بازیه ( داریوش ) ، میروم (زنده ياد گیتی ) ، به خنده هام نگاه نکن ( رامش) ، هلا ( ابی ) و آهای جوون ( داریوش)

هفته نامه تهران مصور شماره مخصوص 1353 در مورد مينا چنين مينويسد :


بدون شك مينا اسدي از شاعره هاي صاحب نام امروز است كه توانسته تا حد زيادي خودش را از زير تاثير فروغ كنار بكشد.
فروغ زدگي امروز بزرگترين آفت شعري شاعره هاي ماست.
نام مينا اسدي تقريبا بيشتر از ديگر شاعره هاي زنده بچشم ميخورد و شايد اين بيشتر بواسطه خصوصيات شعري اوست.
او در عين حال كه احساس زن بودن خودش را حفظ كرده به اجتماع نيز ميپردازد . شعر خواني او را در يكي از قهوه خانه هاي تهران هيچوقت نبايد فراموش كنيم . به اين ترتيب او خواسته است جامعه خودش را لمس كند .
از طرف ديگر حساسيت و لطف زنانه او در بيشتر اشعارش بچشم ميخورد.
مينا اسدي علاوه بر شاعري به قلم زدن در روزنامه كيهان مشغول است.
ارمغان مينا مجموعه شعري به اسم چه كسي سنگ مي اندازد انتشار يافته و مجموعه من به انگشتر ميگويم بند زير چاپ است.

*ترانه گريز در زمان انتشارش بسيار محبوب وفراگير شد و نام نوش آفرين را بيش از پيش بر سر زبانها انداخت.